
سلام
میبینم که وبلاگم متروکه شده واقعا![]()
هیشکی منو دوس نداره
عجب دوره زمونه ای شده ها
وبلاگم شده شبیه ارگ بم که توش زلزله اومد...
هیش کدومتون هم که شب نمیاد چت کنیم
مگه نگفتم اینترنت من شبانست![]()
از 12 به بعد بیاین چت کنیم دیگه...![]()
من تا صبح هستم![]()
تفضلو...![]()
راستی بالاخره کارت سوخت اون یکی موتورمون رو گرفتم![]()
اگه یادتون باشه 1 ماه پیش گفتم که یارو بهم گفته کارت موتور من صادر شده و گرفتنش. بعدشم گفت باید یه ماه صبر کنم تا بتونم المثنی بگیرم![]()
خلاصه من چند روز پیش رفتم پست برای المثنی...
اول گفت باید بری 10000 تومن پول بریزی بانک...![]()
پول رو ریختم و برگشتم پست![]()
یه صف 6 متری بود که عین تره فرنگی هر چی طولش کم می شد 2 برابرش جایگزین می شد![]()
از اونجایی که من دیگه پیر شدم و نمی تونم سر پا بایستم نشستم یه طرف و به صفی که جلو نمی رفت نگاه می کردم![]()
عن قریب 2 ساعتی رو به این تفریح سالم سپری کردم![]()
دیگه می خواستم برم خونه فردا صبح بیام
گفتم بیا دل رو بزن به دریا وایسا تو صف![]()
از قدیم گفتن از این صندلی به اون صف 6 متری فرجی هست![]()
رفتم تو صف
هر کی یه مشکلی داشت برای کارت سوختش
یه نفر ازم پرسید شما شماره پین رو گرفتی؟![]()
بهش گفتم من برای موتور اومدم و شماره پین نمی خواد![]()
یارو گفت: برا موتور اومدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
صف موتور که اون وره...![]()
بعد از 2 ساعت و اندی فهمیدم که اصلان صف موتور و ماشین جداست و 2 نفر بیشتر تو صف موتور ها نیست.
رفتم تو صف موتورا
آخه می دونی... صف به شکل دو بردار هم راستا با زاویه 180 درجه بود
که بزرگی یکی از بردار ها ان برابر دیگری بود. من هم فکر کردم اون 2 نفری که تو 180 ایستادن الکی ایستادن دارن صف رو به هم می زنن
شماره سریال کارت رو که عمو پلیسه داده بود بهم، وارد پی سی کرد گفت شماره مال یه موتور دیگست...؟؟؟!!!![]()
دوباره باید بری ستاد![]()
شماره غلطه![]()
گفتم:نهههههههههههههههههههههه............. دوباره ستااااااااااااااااااااااااااااااااااد![]()
سر و ته کردم برم طرف ستاد (ماشین رو عرض می کنم)
بکوب بکوب رفتم تا اونجا گفت فردا صبح بیا![]()
فردا صبح ساعت 7:
به یارو پلیسه گفتم که همچین چیزی بوده
گفت پلاک موتورت رو بنویس فردا ساعت 12 بیا شمارشو بگیر
فردا ساعت 12:
شماره پین نداره...
با خوشحالی پرسیدم: یعنی چی؟![]()
یعنی کارت براش صادر نشده؟![]()
گفت: می دونی... دیدی بعضی آدما شماره ملی ندارن؟؟... موتور تو هم شماره پین نداره![]()
ولی شاید هم براش صادر نشده باشه
شنبه بیا ببینیم چی میشه
می دونین جریان چی بود؟
موقع ثبت نام شماره پلاک موتور رو از روی کارت موتور می نویسن
از شانس باحال من یه اتفاق جالب روی کارت موتور من افتاده بود
پلاک موتور من دزفول 1 می باشه ولی اون پلیسی که مشخصات این کارت رو سال ها پیش پر کرده از قضا و قدر روزگار این رو طوری نوشته که 1 رو دقیقا زیر دزفول و چسبیده به ز نوشته طوری که پس از گذشت سال های طولانی با ادغام رنگ ها 1 و دزفول و طبق اصل پایستگی جرم، 2 به نظر میاد...![]()
و اون پلیسی که برای کارت سوخت من ثبت نام کرده بود نوشته دزفول 2
و این گونه بود که من 1 ماه الاف شده و صاحب کارت نشده بودم
بالاخره در روز شنبه 3 شهریور سال 1386 من صاحب کارت سوخت شدم.
لطفا به افتخارم یه کف مرتب بزنید...![]()
در ضمن من 10000 تومن الکی ریختم بانک![]()
اگه بر و بچ یه لطفی بکنین رو هم پول بذارین این 10000 تومن من رو بفرستین به شماره حسابم خیلی ممنان می شم.![]()
سلام با فونت تیتر![]()
خیلی وقته نیومدم نت
من کم کم دارم دپرس می شوم!
هیچ اتفاق خنده داری نمیفته برام...![]()
از بی سوژه ای مجبورم به ترک دیوار هم بخندم...![]()
خنده دار ترین اتفاق هایی که در 2 هفته اخیر برام اتفاق افتادن ایناست:
- گوشی دوستم خراب شد![]()
- دوستم حواسش نبود از پشت سر یه پس گردنی محکم بهش زدم...![]()
![]()
![]()
- یکی از دوستام برای بار سوم داره نشیمنگاهش رو عمل می کنه![]()
![]()
![]()
![]()
(البته از اینکه عفت نداشت کلامم باید منو ببخشین...)
- بانو چویی ضایع شد...
- یکی می خواست بهم میس کال بده من سریع جواب دادم 3 ثانیه رفت تو پاچش...![]()
![]()
- حباب گیر ماشین دوستم خراب شد 12 لیتر از بنزینش هدر رفت![]()
![]()
همین...
دیگه هیچی نشد
امسال مسافرت هم نرفتم
البته شاید تا چند روز دیگه یه سفر بیام تهران
بر و بچ نیرو انتظامی رو خبر کنین...![]()
پ.ن: می خواستم یه پست درباره ماه مهر بدم پشیمون شدم. یکم زشت بود اندکی![]()
پ.ن: به خاطر سجاد پست کوتاه نوشتم![]()
من زندم![]()
نگرانم نباشین.
سر و مر و گنده، چست و چابک و نرم و نازک مشغول گذروندن روزای آخر تابستونم![]()
شما هم بوی بدی احساس می کنین؟ ![]()
بوی ماه مهر است![]()
بعدا درباره ماه مهر یه پست میدم واستون!
تا بعد...![]()
راستی من اینترنت شبانه دارم. هر کی پایست بیاد چت کنیم![]()
سلاین...
چطورین؟؟
خوبین تو رو خدا؟![]()
من آپ نمی کنم خداییش خوش میگذره؟
کجایین که من شدم مرد تنهای شب
خسته ولی با نوشابه دزنوش![]()
بعد از اتفاقاتی که سر کار آموزیم افتاد بالاخره کار آموزیم درست شد و از هفته پیش یعنی از 31 مرداد رفتیم کار آموزی...
این هفت هشت ده روزه خیلی خسته شدم
هر روز از قوقولی قوقوی مرغ تا بوق سگ تو کارخونه بودیم![]()
از این دستگاه به اون دستگاه
از این محل به اون محل
این دستگاه هاشون هم یه کم پیشرفته بود وقتی خراب می شدن هی من رو صدا می کردن منم مجبور بودم برم درستشون کنم برای همین خیلی خسته می شدم
تنها دل گرمی ما تو کارخونه چهره زیبارویی بود که در پس شیشه پنجره ای که مشرف به قسمت اداری بود به آن می نگریستیم و آن کسی نبود جز ژیلا دختر رئیس...!![]()
اسمش رو گذاشته بودیم اسکای![]()
همیشه یه مانتوی آبی آسمونی می پوشید
دقت کردین فعلام ماضی هستن؟
چون امروز روز آخر کار آموزیمون بود...![]()
2 در کردیم بقیش رو...![]()
خلاصه تو 5 روز به همه جای کارخونه سرک کشیدیم
از تصفیه خونه و بویلر و چیلر و آزمایشگاه بگیر تا کمپرسور هوا و بلو مولدینگ و لیبل زن و فیلر و شرینک و پکر ( ولش نکنی ها )
و انبار
اول کار مسئولمون خانم حجازی بود
1 روز گذشت ما رو سپرد دست چند تا نره غول که کوچیکشون اندازه رضازاده بود...![]()
محسن و ناصر و حسن و مصطفی و حمزه و علی و حسن و داریوش و افراسیاب و حسن و محمد و بهروز و علی و محمد و پیمان و چند تا نقطه و لیلا و الهام و ژیلا و فریناز و غیره و ذلک![]()
اینا پرسنل بودن...
این وسط میشه به افراد سودجویی از جمله محمد اشاره کرد...
نشسته بود رو مخ این رفیق من کار کرده بود بهش گفته بود من نماینده این چیلر گسبی ( جذبی ) ها رو گرفتم بیا یکی ازم بخر![]()
اونم تو رو در واسی ( در بایستی ) قرار گرفته بود گفته بود کاتالوگ بده برات تبلیغ کنم...![]()
از اون طرف محسن خدای شوخی بود
ولی شوخی هاش یه کم جنبه های غیر اخلاقی داشتن![]()
منم از ترس از اول کار آموزی تا آخرش ریش و سبیلم رو نزدم یه بار هواسش به من ماتوف نشه خدایی نکرده زبونم لال...![]()
تو هر 3 کلمه ای که می گفت به طور متوسط 4 کلمش ... بود![]()
از اون ور هم بهروز از اون لر های اصیل بود که فقط یکی از دوستام می دونه چجوری باید باهاشون برخورد کنه ( برای اون که خودش می دونه: یادت که نرفته یه بار نشستی تو ماشین یه لر تو راه همش دستت تو دستش بود... )![]()
![]()
یه آدمی هم بود که خدای 2 دره بازی بود. یعنی امکان نداشت که 5 دقیقه پشت سر هم کار کنه...
خلاصه همه جور آدمی پیدا می شد...
البته ناگفته نماند آدم های خوبی هم از جمله پرسنل اداری وجود داشتن...!!!![]()
خلاصه تو 5 روز همه دستگاه ها و همه جای کارخونه رو دیدیم و شنیدیم و نوشتم
از روز 6 ام چشتون روز بد نبینه بلا نسبت عین یه عمله ازمون کار می کشیدن
کیسه رو ببر انبار و بطری های خراب رو جدا کن و پریفورم ها رو سوا کن و از انبار بطری سالم بیار و ...
انداخته بودنمون قسمت تولید بطری...
خوب شد شانس آوریدم امام علی تو این 1 ماه کار آموزی ما به دنیا اومد یه روزش تعطیل بودیم![]()
نکته قابل اشاره غذاهای اونجا بود
از اون جایی که من خیلی بد غذام معمولا این جور جاها گیر میفتم..
روز اول:
چلو با خورشت بادمجون همراه با نخود![]()
![]()
روز دوم:
عدس پلو بدون کشمش. آخه چرا بدون کشمش؟؟!!![]()
روز سوم:
چلو با خورشت بامیا با همراهی جناب نخود![]()
![]()
روز چهارم:
استانبولی بدون گوشت![]()
روز پنجم:
باقالی پلو بدون باقلا![]()
روز ششم: قرمه سبزی ( تولد امام علی بود نرفتیم کارخونه )
بعدش هم غذاها تکرار شدن...
با هر قاشقی که از غذاهای روز اول و سوم می خوردم می رفتم تا اون دنیا دور میدون برزخ دور میزدم بر می گشتم![]()
مامانی غذاهای تو خیلی خوب بید...![]()
معمولا وقتی میرفتیم دستگاه ها رو ببینیم یکی از اوپراتور ها باهامون میومد که توضیح بده و حواسش رو بده که ما خراب کاری نکنیم. یه روز با حسن رفتیم سمت کمپرسور هوا. بعد از توضیحاتی که داد و وارسی کامل کمپرسور دوستم برگشت گفت این پیچ سیاه که اینجاست مال چیه؟![]()
اونم یه نگاه کرد و در حالی که نمی دونست برای چیه اون رو 1 دور چرخوند.
دیدیم هیچی نشد گفت الکی گذاشتنش. این آلمانیا هم خنگ بودن نمی دونستیم.
ما رو ول کرد که توضیحاتش رو مکتوب کنیم و خودش رفت. 5 دقیقه نگذشته بود که یه صدایی اومد![]()
یا ابوالفضل... این صدای چیه؟؟؟!!!!![]()
یادتون میاد اون موقعی که جیمز (بابا جیمز وات رو میگم)
ماشین بخار اولش رو درست کرد و تو تست اول داشت می ترکید چه صدایی می داد؟؟ دقیقا همون صدا از دستگاه در اومد![]()
یهو کل پرسنل فنی ریختن تو سالن ببینن چی شده
من و دوستم رفتیم یه گوشه
فکر کردیم مانوری چیزیه جو گیر شدیم با کمک هم یه نیمکت آوردیم رفتیم زیرش...![]()
![]()
اومدن طرف ما گفتن شما به این دستگاه دست زدین؟؟!!!
گفتیم نه بابا ما همچین جسارتی نمی کنیم
خلاصه بعد از خاموش کردن دستگاه و کلی بررسی آخر سر رفتن اون پیچ سیاهه رو یه دور به عقب برگردوندن تا دستگاه درست شد
نتیجه اخلاقی: توصیه های دکتر ایمنی رو جدی بگیرید![]()
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن1: 2 تا نوشابه مفتکی بهمون دادن یکیش خراب بود... گاز نداشت!![]()
پ.ن2: از این به بعد هر کی از نوشابه های دزنوش بخره من دوسش می دارم![]()
پ.ن3: قبض تلفن دوره قبلمون 60 هزار تومن اومده من تحریم اینترنت و تلفن ام. اگه نیومدم نت، ساری![]()
پ.ن4: از محبت های همتون ممنونم. خیلی شرمنده کردین با کامنت هاتون![]()
![]()
![]()
متاسفانه من به طور نا خواسته
به یک بازی کثیف توسط پاره ای از ارازل و اوباش از جمله مسعود دعوت شدم که تو این بازی قراره یه نفر رو ضایه کنن
ولی حیف
چون من نمی تونم تو این بازی شرکت کنم
چون اولا من از این ضعیفه تا حالا بدی ندیدم و اصلا نمیشناسمش و دوما من رو خوب قبل از بازی توجیح نکردن
پس نتیجه گرفتم که یک پست درباره کارت سوخت بنویسم شاید این طرف از دستپاچگی بیرون بیاد. شاید اصلا چون کارت سوخت ندارن دستپاچه باشه....![]()
به نظر شما دزفول چند نفر جمعیت داره؟![]()
فکر میکنم چیزی حدود 700 هزار تایی بشه.![]()
خوب شما فکر می کنین این 700 هزار نفر بیشتر از چه وسایل نقلیه ای استفاده می کنن؟![]()
دوچرخه؟ ماشین؟ تاکسی؟ اتوبوس؟ هواپیمای شخصی؟ قایق موتوری؟...![]()
درسته!!!!!!![]()
یکیشو جا انداختم.......![]()
سکل![]()
این سیکل نیست الکی تیریپ بچه خرخون نیا که میدونی سیکل چیه. این سکله
در گذشته های دور وقتی یک دزفولی به نام یعقوب علی
به همراه برادرش قربان علی
داشتن رو دوچرخه دو نفره شون تو خیابونای دزفیل چرخه می زدن به فکر ساختن یه وسیله راحت تر از دوچرخه افتادن. یعقوب علی پیشنهاد داد به وات زنگ بزنن و در باره موتور بخارش با هم مشورت کنن!![]()
ولی قربون علی غیرتی شد و گفت : نه برارم امون بر بچون سیه پوشونم خومون ترم فکره کنم![]()
ترجمه: نه برادرم. ما بچه های محله سیاه پوشان هستیم و خودمان یک فکری می کنیم (ترجمه از الف.ن)
این جوری بود که اولین سکل یا همون موتور ساخته شد
اولاش همه اون ها رو مسخره می کردن ولی اونا هرگز تسلیم نمی شدن تا اینکه تونستن سکل رو به تولید انبوه برسونن
اونا اسم اولین موتور رو که خودشون ساخته بودن گذاشتن قرقوب که از ترکیب قربان علی و یعقوب علی به دست میومد![]()
کم کم سراسر جهان به این وسیله دست پیدا کردن تا رسید به امروز که من و شما به یاد اون خدا بیامرزا سوار سکلامون میشیم و حال می کنیم و گاز میدیم و رسانیده می شویم![]()
البته ناگفته نماند همون زمان یعقوب علی طرح دو گانه سوز کردن سکل رو با گاز طبیعی داده بود ولی عمرش قد نداد که عملیش کنه![]()
خوب...
تازگیا یه چیزی به اسم کارت هوشمند سوخت در اومده که میگن باهاش بنزین میدن
برای گرفتن این کارت شرایطی لازمه:
باید موتورت پلاک داشته باشه
سند و کارت موتور داشته باشه
از لحاظ فنی هم سالم باشه
خودت هم باید شرایطی داشته باشی:
اول به یه سبیل کلفت نیاز داری ( بعدا میگم برای چی)![]()
دوم به اعصاب فولادی محتاج میشی![]()
سوم به زبان اصیل دزفیلی![]()
پیاز داغ هم بهش اضافه کنی بد نیست
جریان از این قراره که از اون جایی که من با پلیسا میونه خوبی ندارم همیشه کارم پیششون گیر می کنه. از جمله این موارد کارت سوخته!!
سه شنبه 19 تیر ساعت 5:30 بامداد
از خواب بلند شدم و بعد از خوردن یک عدد نون بگت با کره گیاهی
و مربا آلبالو ژله ای
و پنیر پاک غنی شده با در دست داشتن سند و کارت موتور روانه راهنایی و رانندگی شدم
متاسفانه موتور ما از این موتور خوشکلا نیست![]()
وسپاست...![]()
خفه شو خفه شو!!![]()
به خودت بخند!!!!![]()
من که سوار نمیشم!![]()
مال بابامه![]()
من کمتر از اف 16 سوار نمیشم![]()
خلاصه با سرعت متوسط 72 نات (مایل دریایی) به راهنمایی رانندگی رسیدم![]()
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
چه جمعیتی
ملت از صبح زود اومده بودن باری بازدید موتوراشون
نحوه ورود:
تشکیل صف و گرفتن قبض پارکینگ سر نوبت و ورود به پارکینگ با کمال احترام![]()
تعریف صف: صف به مجموعه ای از افراد گفته می شود که مکان هندسی آنها یک قیف را تشکیل میدهد. به عبارت دیگه همه ریخته بودن دم در و از توی یه سوراخ کوچیک می خواستن برن تو![]()
دیگه خودتون حسابشو بکنین چجوری میشه
به هر بدبختی بود رفتیم تو
حدود 150 نفر جلوم بود و 100 نفر پشت سرم
یک ساعتی اونجا درنگ کردیم
یاد یعقوب علی و قربونعلی به خیر
جالب ترین چیز اونجا اسمای موتور ها بود:
سحر – احسان – شکوه – کیوان – کویر – ویزا – تلاش – تیزکاب – تیزرو – کیزر – تندر – وسپا
– هوندا - پیشرو – هیچکش – فلاکت – مسعود سعیدی .......![]()
وقتی که من رپ می خوندم شماها کجا بودین *** ****
رنگ موتورها:
سیاه – آبی – سیاه – آبی – بنفش – سیاه – آبی – سبز بد رنگ – سفید (مال منه)
– سیاه ...
بعد از یک ساعت افسره اومد
لر بود!!!!!!!!!!!!
دریک وند + علی وند![]()
قیافش شبیه آدمایی بود که دارن به آفتاب نگاه می کنن![]()
یه چشمشو بسته بود![]()
شاید بی تربیت داشته چشمک می زده![]()
یا علییییییییی![]()
آقا کمک کن اون طرفشو بگیر![]()
آها بزن زیرش![]()
اینو بگیر!!![]()
بپیچونش![]()
ضامنو بزن!!![]()
حواست باشه نیفته!......![]()
صلوات بفرست!![]()
این کارا برای این بود که بدنه وسپا رو باز کنیم که شماره بدنه رو بخونه افسره که با کمک مردم خونگرم دزفول و شهرک های اطراف انجام شد
لا مصب چه سیستم سکیوریتی پیچیده ای داره این وسپا![]()
خدا رو شکر بدون هیچ مشکلی برگمو مهر کرد و گفت به سلامت
حالا باید می رفتیم ستاد
ستاد چی؟
مبارزه با مواد مخدر؟![]()
مبارزه با مفاسد اجتماعی؟![]()
ستاد چی آخه؟![]()
شرط داشتن سبیل و لحجه دزفولی که یادتون نرفته؟؟!!![]()
برای اینکه اون وسط ازت حساب ببرن باید 2 سانتی متر ریش بزاری که یه دو هفته ای روش کار کرده بودم. اگه تونستی با چاغو یه خط بکشی رو صورتت هم بد نیست
در ضمن اگه خواستی از یه نفر سوال کنی تا دزفولی نگی جوابتو نمیده![]()
خودمو جم و جور کردم و با زبان شیرین دزفولی از یکی پرسیدم این ستاد کجاست؟ ![]()
یه چیزای گفت که نفهمیدم الکی هی سرم رو تکون دادم گفتم آره بابا میدونم![]()
گفت باید بری پهلوی زندان
بکوب بکوب رفتم تا اونجا گفت برو فردا 6 صبح بیا
چهارشنبه:
ساعت 6 اونجا بودم
یه صف دبلیو شکل تشکیل دادیم و یکی یکی رفتیم جلو![]()
نوبت من رسید
مدارک رو دادم
گفت پس کارت موتور؟![]()
گفتم وای یادم رفته ![]()
اچه یادت رفته؟![]()
برو بعد از ظهر بیا
آقا تو رو خدا یه کاریش بکن.........
از تو صف اینداختنم بیرون![]()
ساعت 5 بعد از ظهر:
بعد از یک ساعت به طرف گفتم من همونم که صبح اومدم ...
گفت الان که مدارکتو نمی گیریم برو فردا صبح بیا
فردا صبح:
خوشحال و خندان از اینکه امروز نفر اولم ساعت 5:30 اونجا بودم دیدم وا ویلا امروز شلوغ تره
ولی نمی دونم چرا همه رفته بودن نشسته بودن یه گوشه![]()
آخه باید دم پنجره صف می گرفتن!!![]()
به سرعت رفتم ایستادم زیر پنجره هی بهشون می خندیدم که نمی دونن باید کجا بایستند![]()
پلیسه اومد گفت همه بایستن پشت سر من![]()
وای چه احساس خوبی داشتم![]()
ولی یه مرده درومد گفت جناب سروان ما اسمامون رو به ترتیب نوشتیم به همون ترتیب می ایستیم
پلیسه هم گفت باشه و اینگونه بود که به یک باره به جایگاه 117 ام نزول کردم![]()
می خواستم گریه کنم![]()
نوبتم شد و بالاخره مدارکمو گرفتند
بعد از ظهر اومدم برای کارت
(صبح مدارک رو می گرفتن بعد از ظهر کارت می دادن)
پلاک های دزفول و اهواز و تهران رو جدا کردن
دزفول ها رو خوند
3 تا لیست بود
ولی اسم منو نخوند!!!
دیدم یه دفه اون یکی افسره اسمم رو خوند گفت تبریک میگم
کارتت قبلا صادر شده. ههههههه{صدای خنده}![]()
گرفته شده
یعنی من کلاه رفته بود سرم
من 2 ماه پیش ثبت نام کرده بودم و چون تا حالا نرفته بودم سراغش کارتم رو 2 در کرده بودن و تنها کاری که از دست من بر میومد این بود که برم پست المثنی بگیرم
شنبه رفتم پست و گفت فعلا بخش نامه المثنی برای سکل نیومده و باید فعلا فعلنا صبر کنی![]()
این جوری بود که ما کارت سوخت گیرمون نیومد و ضایع شدیم
اگه شما کارت سوخت منو بردین خواهش می کنم بهم پسش بدین![]()
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن1: این پست خیلی طولانی شد
پ.ن2: سجاد تا وقتی که کارت سوختم رو بگیرم رو کمک تو حساب می کنم که با سکلت منو برسونی
پ.ن3: من همچنان نوشابه نمی خورم![]()
پ.ن4: علی یه بار تو دانشگاه یه سوسک رو تو دستش گرفت![]()
پ.ن5: به 50 هزار تومن کمک نقدی نیاز مندیم تا به یه دوست کمک کنیم می خواد گوشی بخره. یه کاریش بکنین![]()
پ.ن6: از اول مرداد حساب اینترنت دانشگاهمون صفر میشه. خداحافظ دانلود![]()
پ.ن7: کسی از دوستان با لرها آشنایی نداره؟![]()
پ.ن8: همتون رو به اندازه یک باک بنزین دوست دارم![]()

