تبليغاتX
Ehsan SmS - منم تعطیل شدم

سلام

سلامی به گرمیه تابستان دزفیل

بالاخره من هم امروز ساعت 12 امتحانام تموم شد!

به لطف وجود زیبا روی کلاس خ بهزادی امتحان دینامیکمون از 29 خرداد افتاده بود 9 تیر!

نمی دونم چی بنویسم...

خیلی وقته که نبودم

دلم واسه همتون تنگ شده بود

از همتون هم که اومده بودین و تو این مدت کامنت داده بودین ممنونم از جمله زهره، فرناز، سپیده و ...

این ترم برام مثل یه توهم بود

روز انتخاب واحد هنوز یادمه

سر درگمی، تشویش، بلا تکلیفی و از این جور چیزا

حالا چی بگیرم؟

اگه سیالات و ترمو نگیرم که 10 ترمه میشم

دینامیک هم که هم نیاز ایناست پس باید بگیرمش

مقاومت هم اگه نگیرم لابد باید ترم بعد با معمار دزفولی بگیرمش پس اون رو هم می گیرم ( معمار دزفولی همونه که مسیر زندگی من رو تغییر داد...)

زبان تخصصی هم که درس ساده ایه پس می گیرمش

اندیشه اسلامی هم که باید بگیرم که معدلم بیاد بالا

فقط مونده بود ریاضی مهندسی که اون رو نمی خواستم بگیرم ولی چون مدیر گروهمون مهربون شده بهم گفت اگه نگیرم ضرر می کنم و اون رو هم گرفتم!

شد 20 واحد تپل

خوب حالا با این همه درس چیکار کنیم؟؟!!

تمام روز هایی که در طول ترم داشتم تو ذهنم برای همیشه هک شدن و هیچ وقت یادم نمیرن. همیشه نگرانی از اینکه چی بخونم و چجوری اینا رو پاس کنم؟ تنها دل خوشی که داشتم وقتایی بود که تو دانشگاه با علی و مسعود از استادا غیبت می کردیم و اداشون رو در میاوردیم ( خدا ما رو ببخشه) من واقعا الان عذاب وجدان دارم! و بزرگترین تفریحمون هم چهارشنبه شب ها بعد از کلاس حل تمرین سیالات بود که با مسعود و بعدا شد با مسعود و علی و بعدش شد من و علی و دوباره شد من و علی و مسعود و اون یکی مسعود که از شانس اون یکی مسعود 50 متر رفتیم بعد تاکسی گرفتیم تا پایگاه و 1 بار هم تا نزدیک دزفول پیاده روی کردیم

خلاصه هر جوری بود روز ها رو دونه دونه طی می کردیم تا شد 13 خرداد و ماراتون شروع شد. (البته ناگفته نماند که ماجراهای عید رو قبلا گفتم) وقت درس خوندن بود. با یه برنامه ریزی با شیوه احسانی درسا رو تقسیم کردم برا خودم و مشغول شدم ( تو فرجه ها 2 کیلو چاغ شدم )

26 خرداد: امتحان سیالات ( 2 روز قبل از امتحان تازه رفتم حل المسایل خریدم که درس بخونم) با روحیه بالا و پر انرژی اومدم دانشگاه. امتحان ساعت 11 بود من 8 رفتم دانشگاه با بچه ها قرار داشتیم یه مروری با هم بکنیم. همه چیز خوب بود تا اینکه...

تا اینکه علی اومد......

نه........نه........

علی تو رو خدا حرف نزن!!!!!

ولی فایده ای نداشت و اون شروع کرد: بابا این چیزایی که شما خوندین که به درد نمی خوره، از اینا که نمیاره، بیچاره تو که میان ترمت رو 56 گرفتی از حل تمرین هم اگه بهت 1.7 بده میشی 5، میفتی بابا!!!!!!

خلاصه در عرض 3 دقیقه روحیه من و مسعود رو تیر بارون کرد

ولی خدا رو شکر امتحان رو خوب دادم

 

28 خرداد: اندیشه اسلامی 2 ( خیلی استادش باحاله)

همه چی خوب بود (البته صحبت های علی رو خودتون لحاظ کنین)

 

30 خرداد: زبان تخصصی ( هنوز بوی .... سوخته میاد پس توضیحی نمیدم)+(روحیه دادن های علی)

 

1 تیر: ترمودینامیک 1: (امتحان اوپن بوک بود که از جدول های آخر کتاب استفاده کنیم و وقت امتحان کافی بود پس سر امتحان کتاب رو باز کردم و با آرامش مطالعه کردم و به دنبال موارد مشابه با سوالات امتحان گشتم) البته استاد نفهمید و مراقب هم چون نمی فهمید برا چی به کتاب نگاه می کنم چیزی نگفت.

 

4 تیر: مقاومت مصالح  1( لحاظ شدیم )

 

6 تیر: ریاضی مهندسی ( باز هم لحاظ شدیم)

 

9 تیر یعنی امروز: دینامیک .... .... ..... ؟؟؟!!!!!

 

خلاصه همه چی تموم شد

امروز واقعا صحنه های زیبا و تاثیر گذاری از مخ زنی های آخر ترمیه پسران مخ زن در جای جای دانشگاه دیده میشد، همه دست و دل باز و مهربون و دختر ها هم آخرین زور خودشون رو برای زیبا سازی های ظاهری و باطنی انجام داده بودند و خلاصه سر ما خیلی شلوغ بود

بعضی ها هم همش در حال ملچ و ملوچ و بوس بوس بودن

ما هم در این حین تو سایت بودیم و چشمامون رو ورزش میدادیم

دلم نمی خواست از انجا برم ولی دیگه رفتم خونه

ساعت 1 اومدم خونه

تا بعد از ظهر تو توهم این ترم بودم

عصر با دوستم نشستیم یه فیلم دیدیم که شانس .... ما فیلمش آخرش ناقص بود و حدود 20 دقیقه آخر فیلم رو نداشت

حالا من نمی دونم چه بلایی سر هیلاری داف میاد؟؟؟!!!!!

یعنی اون پسره مخش رو میزنه؟

الان که دارم می نویسم قبلش اومدم وبلاگ همتون سر زدم و چون خیلی وقت نبودم خیلی طول کشید تا همه پست های قبلیتون رو بخونم...

 

از 14 تیر کار آموزی دارم

منتظر ماجراهای احسان و کارخانه نوشابه سازی دز نوش باشید

 

کامینگ سوون...

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: زهره تو وبلاگش نوشته دلها به هم لوله کشیه پس چون دلش واسه ما تنگیده دل ما هم واسش تنگیده ولی

با توجه به افت های اصلی و فرعی در خط لوله ناشی از اصطکاک، زانویی، شیر های توپی، دروازه ای و ... جریان لوله دچار افت میشه و دل ما تنگ نمیشه!!!

 

پ.ن2: چند وقته یکی از دخترهای کلاس خیلی حواسش به منه

من توفیق اجباری دوست ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مسعود کمکم کن!!!!

 

پ.ن 3: ممنون

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 2:11 |
example: